بازدید امروز : 0
بازدید دیروز : 11
کل بازدید : 10227
کل یادداشتها ها : 5
تلاش برای برائت از شعارهای انحرافی

وقتی خبر سر دادن شعار "نه غزه، نه لبنان" توسط جمعی از هواداران روزه خوار موسوی و کروبی در حاشیه مراسم سال گذشته روز جهانی قدس در تهران با آب و تاب فراوان توسط رسانههای بیگانه مخابره شد، شاید کمتر کسی باور میکرد که این شعار انحرافی در حضور رئیس پیشین "مجمع روحانیون مبارز" سر داده شده باشد! بعد از آن هم تا مدتها مسلمانان سراسر جهان منتظر بودند این مدعیان آزادیخواهی (که تا دیروز خود را حامیان سرسخت انتفاضه معرفی میکردند) از این اقدام هواداران برائت جویند، اما متاسفانه چنین نشد و این لکه ننگ در کارنامه سران فتنه و هواداران آن برای همیشه ثبت گردید. مشمئز کنندهتر آنکه حامیان سکولار موسوی و کروبی میدان دار شده و در سایتها و وبلاگهای خود به دفاع تئوریک از این شعار صهیونیستی پرداختند و مدعیان دروغین خط امام نیز که به خوبی میدانستند در میان ملت حزب الله یارو یاوری ندارند، تلاش کردند برای حفظ هواداران سکولار خارج نشین خود این خفت را به جان خریده و سکوت اختیار کنند!
گذر زمان سران فتنه را متوجه ساخت که در چه معامله پر ضرری وارده شده و حیثیت چندین ساله خود را به ثمن بخس فروخته اند!؟ لذا با فرار رسیدن روز قدس در سال 89 درصدد برآمدند تا کمی از آبروی رفته را به جوی برگردانند و از شعارهای سال گذشته برائت جویند. اولین گام را محسن کدیور در خردادماه برداشت و اعلام داشت که سبزها شعار دادهاند"هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران"! این ادعا با هجمه پرشدت سبزها همراه بود که وی را به دروغگویی و فریب متهم کردند!؟ تا آنجا که وی مجبور شد بارها در این باره توضیح داده و از هواداران سبزپوش خود عذرخواهی کند!
چند روز پیش نیز محتشمی و خاتمی شانس خود را امتحان کردند به تخطئه شعار "نه غزه، نه لبنان" پرداختند! خاتمی اعلام داشت: «مسئله "یا ایران یا فلسطین" برداشت غلط یا القاء خطرناکی است که از سوی دیگران مطرح میشود.» سازمان نامشروع مجاهدین نیز بعد از یکسال سکوت آن اقدام را محکوم کرده و از دیگر سو موسوی و کروبی نیز تلویحا حمایت خود را از ملت فلسطین اعلام داشتند. بررسی این تغییر رفتار سیاسی سران فتنه بعد از گذشت یکسال با ملاحظاتی همراه است که باید بدان توجه نمود:
1- شعار "نه غزه، نه لبنان" در یک خلاء شکل نگرفته و محصول رفتار سیاسی جریانی است که موسوی و کروبی و خاتمی سردمدار آن بودهاند. به واقع طرح چنین شعاری محصول برخی سخنان و موضعگیریهای سران فتنه است. به عنوان نمونه همه به خاطر داریم که موسوی در اولین برنامه تبلیغاتی خود قبل از انتخابات اعلام داشت: «ما موقعی میتوانیم از برادران لبنانیمان حمایت کنیم که خودمان در داخل قوی باشیم. موقعی میتوانیم از آرمانهای فلسطین دفاع کنیم که خودمان قوی باشیم» در واقع شعار "نه غره، نه لبنان" را باید روی دیگر سکه این سخنان دانست که بعد از چندماه با صراحت بیشتری برملا شد.
2- در مورد این تغییر رفتار سران فتنه باید گفت که چنین اقدامی مصداق رفتار فرصت طلبانه(اپورتونیستی) یک جریان سیاسی است که به هیچ اصول و قاعدهای پایبند نبوده و برای کسب قدرت دست به هر کاری میزند. این جریان به سادگی منافع جناحی و گروهی خود را بر منافع ملی و اصول و مبانی نظام اسلامی ترجیح میدهد و در این مسیر تا نفی عالیترین شعارهای انقلاب اسلامی پیش میرود و دیگر روز به دفاع از این اصول میپردازد!
3- در تحلیلی دیگر این تغییر مواضع از وجود پارادوکسهای ذاتی جریان فتنه خبر میدهد که حتی سران آن را نیز دچار سردرگمی کرده است. البته همین رفتار متناقض که محصول جمع کردن گروهکهای مختلف و متنوع ضدانقلاب در اردوگاه سبزها میباشد، جلوه دیگری از رفتار اپورتونیستی سران فتنه است که نشان میدهد این جریان برای تحقق اهداف به هر گروهی چنگ زده و جرات مرزبندی ندارد.
4- سکوت یکساله غیر قابل قبول سران فتنه امروز خود به بزرگترین سوال برای افکار عمومی تبدیل شده است. ملت مسلمان ایران از این آقایان انتظار دارد که برایشان روشن کنند چرا بعد از یکسال به این فکر افتاده اند که از این شعارهای انحرافی اعلام برائت نمایند؟ همچنین چه تضمیمنی وجود دارد که این رفتار و مواضع سیاسی جدید، یک نوع فریبکاری برای ترمیم چهره مخدوش آنها نباشد؟ و بطور کل اعتقاد و التزام واقعی این جریان به آرمانهای انقلاب را چگونه میتوان سنجش نمود؟!
نهایت اینکه با وجود این همه تردید در رفتار سیاسی فتنه گران آیا میتوان از افکار عمومی مردم مسلمان ایران انتظار داشت که به آنها اعتماد کرده و پذیرای تلاش جدید سران فتنه برای تبری جستن از شعارهای انحرافی باشند؟!
اعترافات تاج زاده

از همان ابتدای طرح ادعای دروغین "تقلب در انتخابات"، معلوم بود که مدعیان خود بیش از هرکس دیگر به این امر آگاهند که وقوع چنین تقلبی میلیونی در نظام انتخاباتی ایران امکان پذیر نخواهد بود. این افراد که خود سالهای متوالی برگزار کننده انتخابات در سطوح مختلف بودند، در قالب آنچه سناریوی کودتای مخملین میتوان نامید، دروغ بزرگ تقلب در انتخابات را به عنوان "رمز آشوبهای خیابانی" مطرح ساختند تا با "اردوکشیهای خیابانی" و "فشار از پائین" مسئولین نظام اسلامی را مجبور نمایند تا به بدعتهای این جریان "تمامت خواه" تن داده و برای اولین بار در جمهوری اسلامی اقلیت بتواند قدرت را بدست گیرد!
زمان زیادی نگذشت که افکار عمومی متوجه شد آنچه فتنه گران تحت عنوان تقلب مطرح ساخته اند فریبی بیش نبوده است. بالاخص بعد از آنکه سلسله اخبار اعترافات اعضای فعال ستاد جریان فتنه که از اقدام خود نادم و پشیمان گشته بودند منتشر گردید. امیرحسین مهدوی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب، محمدعلی ابطحی عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز، محمدعطریانفر عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران پیشگامان اعترافات بودند.
اظهارات ابطحی مبنی بر اینکه: «زمانی که قرار بود موسوی مدارک مربوط به بحث تقلب در انتخابات را مطرح کند به خاطر دارم در جلسه مجمع روحانیون مبارز وقتی بحث ارائه مدارک تقلب در انتخابات مطرح شد یکی از دوستان که قبلا وزیر کشور هم بود گفت همه این مدارک اگر جمع شود و درست باشد 700 هزار رای بیشتر نمیشود.»! نمونهای از این اعترافات است که بخوبی نشان از آشکار بودن حقایق انتخابات برای ستاد پشت پرده فتنه گران دارد.
با فاصله کمی کیان تاجبخش، سعید حجاریان، سعید شریعتی، محمدرضا تاجیک نیز به اشتباهات خود اعتراف کردند و حتی عطریانفر در مصاحبهای اعلام نمود: «بهزاد نبوی هم اذعان داشته که در انتخابات تقلبی صورت نگرفته است، ولی حاضر نیست این مطلب را در مقابل رسانهها بطور آشکار بیان نماید، چرا که معتقد است وی به مهندس موسوی خیانت نخواهد کرد!؟»
این اعترافات که بنیان حرکت منافقانه موسوی و کروبی را بر باد میداد، با واکنش شدید فتنه گران همراه بود. آنها برای انحراف افکار عمومی اعلام داشتند که این سخنان فاقد اعتبار بوده چرا که تحت فشار و در زندان اظهار شده است؟! اما هیچگاه معلوم نساختند که چگونه سران و تئوریسینهای جبهه دوم خرداد که خود را مدعیان مبارزه دانسته و صفاتی چون "چریک پیر" و غیره و ذالک را یدک میکشیدند، به این سادگی تسلیم شده و به دروغ بزرگ فتنه سبز اعتراف کرده اند!
به تازگی نیز فیلمی مستند از "مصطفی تاجزاده" در سایت یوتیوب انتشار یافته که در آن تاجزاده با صراحت اعلام میکند که چنین تقلبی صورت نگرفته و فتنهگران نتایج انتخابات دهم را به نامزد رقیب واگذار کردهاند. این فیلم بار دیگر جبهه فتنهگران را دچار اضطراب و استرس نموده و آنها را به واکنش واداشته تا اعلام نماید این فیلم دروغین و ساختگی بوده و چنین اظهاراتی نمیتواند از زبان وی صادر شده باشد. علت حساسیت این مساله نیز از آنجا ناشی میشود که این شخصیت دوزیست جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین، کسی است که از سماجت بیشتری نسبت به دوستانش برخوردار بوده و اعتراف به شکست وی میتواند "اعتراف نهایی" جبهه فتنه گران به حساب آید، کسی که خود به جرم تخلف در انتخابات مجلس ششم در دادگاه محکوم شده است.
فتنهگران برای اثبات ساختگی بودن این فیلم به اظهارات دیگری از تاجزاده استناد میکند که وی در دوران مرخصی از زندان و در جمع هواداران فتنه سبز، اعلام داشته است که در انتخابات تقلب شده است! این تناقض گویی نه تنها نافی دروغ بودن اظهارات پخش شده تاجزاده در زندان نیست، بلکه حکایت گر دروغ و نفاقی است که بر پیکره جریان فتنه نهادینه شده است، چرا که آنجا که تاجزاده در محفلی خصوصی و در کنار همدستانش صفایی فراهانی و رمضان زاده و به دور از چشم هواداران و افکار عمومی قرار دارد به شکست اعتراف میکند، اما هنگامی که در برابر خبرنگاران و هواداران قرار میگیرد ادعای دروغین تقلب را تکرار میکند!
اظهارات تاجزاده میتواند خوش خوابترین افراد جامعه را نیز که فریب جریان فتنه را خورده اند بیدار نماید مگر اینکه آن فرد چون سران فتنه خود را به خواب زده باشند که در آن صورت تنها مرگ است که چشم آنان را از خواب خود خواسته باز خواهد کرد.